بسم الله الرحمن الرحیم

انقلاب ساتوشی: انقلابی در رشد انتظارات

بخش ۱: مشکل شخص ثالث قابل اعتماد

فصل ۱: گوش دادن به گذشته

نوشته وندی مک الروی

سیاست در برابر ایدئولوژی (فصل ۱ قسمت ۳)

مترجم: امیر امیری

بیشتر مردم به طور خودکار واحد پول مجازی را به عنوان یک عامل ضرر حساب می کنند، و مسبب این تلقی تمام کارخانه هایی از دهه ۱۹۹۰ هستند که شکست خورده‌اند. امیدوارم آشکار باشد که آن فقط طبیعت کنترل مرکزی آن سیستم‌ها بود که آن‌ها را به فنا داد. من فکر می‌کنم که این بار اولی باشد که ما تلاش می‌کنیم که یک سیستم غیرمرکزی و غیرمبتنی بر اعتماد را امتحان کنیم.

-ساتوشی ناکاموتو

بیت‌کوین از مشکلات کشنده دیگر ارزهای خصوصی قدیمی اجتناب می‌کند

(اخطار: قصد تایید ساتوشی ناکاموتو را به دلیل تمام چیزهای مثبتی در یک واحد ارزرمزی ایجادکرده است، ندارم. رویاپردازانی قبل از وی آمدند و یک راه جدید بنا کردند. برای مثال مانیفست رمزی آنارشیستیِ تیموتی سی. می در ۱۹۹۸ چاپ شد و با یک جمله چشمگیر شروع شد، «یک روح دارد جهان را به تسخیر در می‌آورد. شبح آنارشیسم رمزی.» نبوغ ناکاموتو دو برابر بود. او یک فناوری اصیل و زیبا را ساخت که با دستاه چاپ گوتنبرگ رقابت می‌کند و امکان پیاده سازی آنارشی اقتصادی رمزی را می‌دهد؛ و به دقت گستره سیاسی و انقلابی آن را دید. هر چند ناچیز، اما ناکاموتو یک نماد است و یک سپر برای کسانی که کاری انجام داده‌اند و یا در حال انجام کارهای خوب‌شان هستند.)

بخشی از درخشش انقلاب ساتوشی، در حقیقت این است که عمیقا سیاسی است و در عین حال ایدئولوژیک نیست. اکثر مردم تمایز کمی بین سیاسی و ایدئولوژیک دارند و اگر تمایزی ایجاد کنند، آنها معتقدند که ایدئولوژی مجموعه‌ای از باورهایی است که تعیین کننده موقعیت‌های سیاسی خاص است که هر فرد بدست می‌آورد. در بسیاری از موارد این موضوع صحیح است اما نه همیشه. گاهی اوقات سیاست و ایدئولوژی متمایز هستند.

بیت‌کوین به معنی همان چاپگر گوتنبرگ، سیاسی است. اگر چه مطبوعات او از اولین‌ها نبود، یوهان گوتنبرگ پیشگام نوآوری‌هایی بود که به اندازه ناکاموتو خلاقانه بود. به عنوان مثال او از یک جوهر مبتنی بر نفت با دوام به جای آنهایی که از آب ساخته شده‌اند و به خوبی کار نکردند، استفاده کرد. او با استفاده از یک آلیاژ قوی برای ایجاد نزدیک به ۳۰۰ قطعه تایپ جداگانه استفاده کرد، که می‌توانست به سرعت به قالب‌های یکپارچه مونتاژ تبدیل شود. چاپگرهای پیشین از قطعات چوبی شکننده استفاده می‌کردند و یا اینکه حروف را در هر صفحه حکاکی می‌کردند که در آن جوهر تزریق بشود. سپس گوتنبرگ دنیایی از اطلاعات و ایده‌ها را برای افراد معمولی باز کرد تا دیگر نیازی به اتکا به مسئولین دولتی برای دست‌یابی به حقیقت نداشته باشند. مطبوعات چاپی، دانش را از دست مقامات به دست افراد معمولی، تمرکززدایی کردند، و دانش قدرت است. این امر نه تنها یک شگفتی فنی بود بلکه یک عامل تغییر اجتماعی و انقلاب بود.

کسانی که حکومت می‌کنند می‌توانند از طریق تغذیه سیل نظرات و ایده‌ها، اگر ممکن باشد، از تغییر در قدرت جلوگیری کنند، چرا که یک جامعه بی‌سواد و ناآگاه به راحتی کنترل می‌شود. یک جامعه با سواد و آگاه در راستای اهداف پوپولیست‌ها و اصلاح طلبان خدمت می‌کنند، و علت اصلی وجود سانسور در آن زمان و الان، افرادی هستند که وضعیت کنونی را تهدید می‌کنند. متاسفانه برای طبقه حاکم سوادآموزی افزایش یافت و بیشتر مردم بین خودشان قضاوت کردند که اعتقادات مذهبی و سیاسی درون آنها واقعی بیان شده است.

یک نمونه از تحولات اجتماعی: بدون نسخه چاپی گوتنبرگ تصور اصلاحات پروتستان دشوار است. هنگامی که مارتین لوتر در سال ۱۵۱۷ اصلاحات خود را با رسم ۹۵ نکته خود بر در کلیسای آلمان راه‌اندازی کرد، این سند به سرعت از لاتین به آلمانی ترجمه،‌ کپی و چاپ شد. لوتر تنها می‌توانست به کسانی که در محدوده صدای او هستند دست یابد. لوتر، ‌نویسنده پرتولید، طی ماه‌ها ایده‌هایی را در اروپا گسترش داد. در عرض سه سال، صد‌ها هزار نسخه از نظریات او توسط صدها چاپگر نشر یافت. کلیسای کاتولیک با تبعید لوتر پاسخ داد و او را به فرار و پنهان شدن مجبور کردند. اما ایده‌ها به آتش جهنم پاسخ نمی‌دهند و فرار نمی‌کنند.

مطبوعات گوتنبرگ یک ابزار قدرتمند سیاسی بود که جنبش و انقلاب را به وجود آورد. اما خود چاپ مطبوعات ایدئولوژیک نبود زیرا هر ایده‌ای می‌توانست در قالب‌ها جمع شود و برای مردم آن را خواند: کاتولیک و یا پروتستان، فردگرایی و یا جامعه‌گرایی، کارل مارکس یا آین رند. نفسِ فرآیند و ماشین خنثی بود. مطبوعات چاپی پیامدهای ایدئولوژیکی قوی داشتند. این امر می‌تواند مورد بحث قرار گیرد، زیرا توانایی فرد و توده‌ها را تقویت می‌کند. به عبارت دیگر نیرو و فشاری پوپولیستی بود. اما مقامات دولتی نیز از فناوری جدید برای مزیت اصلی خود استفاده می‌کردند. همانقدر که مطبوعات باشکوه بود، ابزاری برای تولید خیر و شر، بسته به هدف کابر بود.

بیت کوین نیز چنین است. بیت‌کوین به افراد قدرت می‌دهد که یک عمل عمیقا سیاسی است. اما این توانمندسازی باعث می‌شود که همه، آزادانه ایدئولوژی دلخواهشان را انتخاب کنند. خود بیت‌کوین هیچ قید و شرط ایدئولوژیک نداشته است. به همین دلیل است که فردگرایان، آنارشیست‌ها و سوسیالیست‌ها به طور یکسان می‌توانند از آن به عنوان راهی برای دست‌یابی به اهداف خود استفاده کنند، حال این اهداف هر چه می‌خواهند باشند. امیر تاکی توسعه دهنده دارک‌مارکت، اوپن‌بازار و دارک‌والت، یک آنارشیست چپ و تهاجمی است. او در روجاوا، واقع در کردستان سوریه، وقت خود را صرف کمک به ایجاد جمهوری خلق از طریق معرفی بیت‌کوین کرد. او گفت: روجاوا تحت تحریم قرار گرفت، بنابراین هیچ راهی برای انتقال پول در داخل و خارج وجود ندارد. بنابراین ما باید در واقع اقتصاد بیت‌کوین خودمان را ایجاد کنیم. در حال حاضر، ما یک ابزار تکنولوژیک برای افراد آزاد و سازماندهی شده در خارج از کشور داریم، چرا که بیت‌کوین یک ارز است و توسط بانک مرکزی کنترل نمی‌شود.

بیت‌کوین فرآیند و مکانیسمی است که می‌تواند به اهداف مختلفی دست یابد و این یک قدرت بزرگ است.

چرا؟

پاسخ آن در تاریخ نهفته است و نیاز به کمی پیش‌زمینه دارد.

یک تفاوت کلیدی بین حرکات رادیکال‌ها و فردگرایان قرن نوزدهم و بیستم این است که، رادیکال‌های قرن نوزدهم، بر اهمیت پول خصوصی و بانکداری خصوصی متمرکز شدند تا به آزادی فردی برسند. رادیکال‌ها تاکید اساسی را بر حق هر فرد برای ایجاد ارز خود و عملکرد آن به عنوان بانک شخصی‌شان داشتند. این یک حق طبیعی بود و به اندازه آزادی بیان و آزادی مذهب مهم بود.

برخی طرفداران قرن بیستمی پول خصوصی، مثل روتبارد و هایک، رویکرد مشابهی را در پیش گرفتند. روتبارد نوشت:«ابتدا سوالاتی از خودمان می‌پرسیم. آیا می‌توان پول را تحت اصل آزادی قرار داد؟ آیا می‌توانیم یک بازار آزاد برای پول و همچنین برای سایر کالاها و خدمات داشته باشیم؟ مشکل چنین بازاری چیست؟ و تاثیرات کنترل‌های دولتی مختف چیست؟ اگر ما از بازار آزاد در جهت دیگری حمایت کنیم، و اگر مایل به از بین بردن تهاجم دولت به فرد و دارایی‌اش باشیم؟ ما کار مهم‌تری نسبت به کشف راه‌ها و ابزارهای بازار آزاد در پول نداریم.» اما اکثر وکیل‌مدافعان مدرن، به دفاع از مطلوبیت‌گرایی و یا سیاست‌های عمومی به جای آزادی‌های مدنی پرداختند.

همتایان قرن نوزدهمی‌شان در قرار دادن تئوری پولی در هسته تمام آزادی، دقیق‌تر بودند. بنجامین تاکر، فردگرای آنارشیست، معتقد بود که حق صدور پول خصوصی بسیار مهم است، به شکلی که می‌تواند به تنهایی دولت را از بین ببرد. انحصار پول وسیله‌ای بود که دولت آن را حفظ کرد و برای افراد معمولی نه تنها از جهت فرصت پولی، بلکه فرصت‌های اقتصادی‌اش نیز با کنترل اعتبار از بین رفت. هیچ چیزی مهم‌تر از نابود کردن انحصار پول نبود.

دو رویداد خاص رویکرد آنارشیست‌های فردگرا را نسبت به انحصار بانکی و ارز خصوصی شکل داد. جیمز جی. مارتین در مورد یکی از آنها اظهار داشت:«تعداد کمی از وقایع در تاریخ آمریکا باعث ایجاد کنجکاوی زیادی در مورد مسائل اقتصادی و مالی در میان علاقه‌مندان و اعضای عمومی شهروندی شد، به عنوان مثال وحشت ۱۸۳۷ … سوء استفاده‌های بانکی تحت بازرسی و نظارت متمرکز قرار گرفت و باعث شد بسیاری از بسته‌های پیشنهادی رادیکال مطرح شود.»

رویداد دیگر جنگ داخلی بود که در آن مناطق شمالی از قوانین منع دعوی حقوقی و قانون بانکداری مالی سال ۱۸۶۳ برای تامین مالی طرف خود استفاده کرد. از طریق این اقدامات کنگره اسکناس‌های بانک‌های مجاز را تضمین، و از لحاظ قانونی آن‌ها را از مسئولیت بدهی محافظت کرد. این قانون همچنین مجازات مالیات ملی ده درصد برای تمام پولی که کنگره مجاز ندانسته، قرار می‌دهد.

تازه با دانستن اینکه پول شخصی نه تنها می‌تواند کار کند، بلکه بیش از یک قرن به خوبی کارکرده است، رادیکال‌های قرن نوزدهم پاسخ دادند. آنها فقط در مقام نظریه نماندند؛ آن‌ها به شدت به صدور پول خصوصی اقدام کرده و با مدل‌های جدید اقتصادی آن‌ها را آزمایش کردند. تلاش‌های آن‌ها برای بررسی جذاب است، اما آن‌ها نیز حکایت‌هایی هشداردهنده و به عنوان برخی خطاها هستند که پول‌های خصوصی باید از آن‌ها اجتناب کنند.

یک مشکل بزرگ آنارشیسم انفرادی قرن نوزدهم در آمریکا، عزم جنبش برای پیوند زدن پول خصوصی به تئوری کار ارزش بود. این نظریه بیان می‌کند که ارزش اقتصادی خدمات بر اساس میزان کار مورد نیاز است نه آنچه که یک سرمایه‌دار یا یک خریدار مایل به پرداخت است. سپس انحصار گرایی رادیکال در آن زمان به طور کلی سود سرمایه را رد کرد، زیرا این ارزش را اضافی بر ارزش کار کارگر، به معنای سرمایه اندوخته شده به وسیله کارگر می‌دانست. آن‌ها سود اضافی را به سه شکل رد کردند: بهره پول، اجاره و سود در مبادله که همه آن‌ها رباخواری نامیده می‌شدند. اگر هدف اصلی سیاسی افراد افراطی قرن نوزدهم لغو حکومت بود، پس هدف اصلی اقتصادی آن‌ها لغو انحصار پولی بود. با اصطاح «انحصار پول»، آن‌ها به سه شکل متفاوت اما متقابل انحصار اشاره داشتند: بانکداری، پرداخت بهره و صدور مجوز ارز. به طور خلاصه بر خلاف مطبوعات گوتنبرگ و بیت‌کوین، پول خصوصی‌شان در بستر ایدئولوژی خوابید، و چه ایدئولوژی خشنی بود. چنین چیزی ارزش اجتماعی ارزشان را به عنوان یک ابزار، بسیار کاهش داد. برای یک دلیل، زمانی که نظریه ارزش کار از محبوبیتش کاسته شد، ارزهایشان به نظر می‌رسید که بی‌اعتبارند.

جوزیا وارن نمونه‌ای از دنیای واقعی را در مورد اتصال ایدئولوژی به پول فراهم مثال می‌زند. وارن که به عنوان اولین آنارشیست آمریکایی مطرح می‌شود، تفکر سیاسی خود را مبنی بر دو مفهوم که هر دو از جنبش فردگرایانه افراطی قرن نوزدهم رایج برگرفته بود، برشمرد. اول حاکمیت فردی، به این معنی که هر انسان یک مالک نفس‌اش است و در قبال اقدامات (صلح‌طلبانه) خود صلاحیت قضایی دارد. دوم «هزینه، مرز قیمت است»، یا همان نظریه ارزش کار.

وارن راه‌حل خاصش را برای انحصار پولی و نابرابری حاصل از بهره‌های پولی، و در طی زمان از ابتدای صدور پول‌های مبتنی بر نظریه ارزش کار، آزمایش کرد. در سال ۱۸۲۷، کسب و کارش را با ۳۰۰ دلار ارزش آغاز کرد، که شامل مواد غذایی و کالاهای خشک، با قیمت فروش ۷ درصد بیشتر از قیمت تولیدی به منظور پوشش هزینه‌های کلی بود. این قیمت برای زمانی بود که مواد غذایی بسته‌بندی و وزن نشده‌اند و رایج بود که در چنین موقعیتی خریدار با مغازه‌دار بر سر قیمت چانه زنی کند. یکی از خلاقیت‌های وارن این بود که قیمت را برای کالایی که قیمتش با چانه‌زنی پایین‌تر می‌رفت، به طور مقطوع و پایین‌تر اعلام می‌کرد،‌ چرا که زمان کمتری را بر سر چانه زنی و انجام تراکنش از او می‌گرفت. در عوض به مقدار زمانی که صرفه‌جویی می‌شد یک نوع اسکناس مخصوص از خریدار دریافت می‌کرد که مثلاً اگر خریدار لوله‌کش بود، به ازای میزان صرفه‌جویی در وقت، ملزم بود که برای وارن کار کند. بعد این اسکناس که مخصوص مثلا X واحد از زمان کار لوله‌کشی بود، مبادله و خرید و فروش می‌شد. هدف وارن از این کار، این بود که سود را تنها مبتنی بر مبادله زمان و کار قرار دهد.

تا حدی او موفق شد. بسیاری از مردم از صدها مایل آنطرف‌تر می‌آمدند تا از قیمت‌های پایین فروشگاه وارن بهره‌مند بشوند. بعد از چند سال، وارن این آزمایش را موفقیت‌آمیز اعلام کرد و درهای فروشگاهش را بست. اگرچه این فروشگاه یک موفقیت بود، اما جای سوال هنوز هم هست،‌ و اگر این یک موفقیت بود، شاید بیشتر به دلیل آن بود که قیمت‌های فروشگاه پایین‌تر از سایر فروشگاه‌ها بود، در مقایسه با این که اسکناس‌های وارن انگیزه مردم در خرید بیشتر باشند و یک نوع مبادله کالا به کالا صورت بگیرد. هر کدام که درست باشد، سخت است که بفهمیم چگونه این ارز جدید می‌تواند در مقیاس بزرگ‌تر نیز عمل کند؛ در مقیاسی که هیچ‌کسی یکدیگر را نمی‌شناسد، و مبادله‌گران نیز باید به مردم اعتماد کنند.

ممکن است بعضی این درس عبرت را از پیوند زدن ایدئولوژی به یک ابزار برای کسب آزادی سیاسی، به این شکل تفسیر کنند که «این دفعه این ایدئولوژی لعنتی را درست کنید.» من فکر می‌کنم که این طور درس عبرت گرفتن اشتباه است. قدرتمندسازی مردم در این نکته است که ابزار را به خودشان بدهید تا خودشان بر اساس زندگی و ایده‌هایشان تصمیم‌گیری کنند، نه آنکه یک پیام از قبل دیکته شده را تبلیغ کنند. این درس عبرت گوتنبرگ و بیت‌کوین است.

همچنین دلیلی است بر محکم ایستادن پشت نگاه اصلی بیت‌کوین، چرا که قدرتی که ناکاموتو ایجاد کرده است، می‌تواند بسته به هدف کاربر، در راه خیر یا شر استفاده شود.

و حالا ساتوشی؟

در تفسیر کلام جورج برنارد شاو، من صدای پای آینده را پشت در می‌شنوم،‌ و وقتی در را باز می‌کنم، ساتوشی ناکاموتو را در مقابل خود می‌بینم که ایستاده و نیشخندی بر لب دارد، و درخواست ورود می‌کند. همان هنگام که می‌خواهم او را به داخل راهنمایی کنم، مورای راتبارد ظاهر می‌شود و او را به کنار می‌زند در حالی که می‌گوید:«نه اینقدر سریع، ساشیک، باید اول چیزی به او بگویم!» و، اگر برای هیچ چیز بیشتر از این حقیقت که جنبش آزادی مدرن همراه اقتصاد مکتب اتریش را القا کند، دوست قدیمی من و معلمم گام دیگر خود را بر می‌دارد.

سونی از توسعه یک کیف پول رمزپایه برای ارزهای مجازی خبر داد

/
یکی از شاخه های واحد تحقیق و توسعه سونی به تازگی از توسعه نوع…

موبایل گیمینگ سامسونگ ؛ غول کره‌ای به دنبال ساخت گوشی مخصوص بازی است

/
گفته می‌شود که سامسونگ به دنبال ساخت یک گوشی مخصوص بازی است،…