انقلاب ساتوشی

فصل اول

سیستم عاری از اطمینان چیست؟ (قسمت اول)

« مشکل اصلی در ارز رایج نیاز به وجود اطمینان برای به­کارگیری آن است. بانک مرکزی باید مورد اطمینان باشد که ارزش پول را کاهش نمی­دهد، اما تاریخچه پول­های فیات سرشار از مواردی است که این اطمینان خدشه­دار شده است. بانک­ها باید مورد اطمینان باشند که پول ما را نگهداری کرده و آن را به صورت الکترونیکی انتقال می­دهند. اما آنها پول ما را با کمترین میزان ذخیره وام­ می­دهند و حباب اعتبار[۱] خلق می­کنند. مجبوریم به آنان اعتماد کنیم که حریم­خصوصی ما را رعایت می­کنند و اجازه نمی­دهند دزدانِ هویت حساب­های ما را تخلیه کنند.»

  • ساتوشی ناکاموتو[۲]

 

سیستم عاری از اطمینان[۳] سیستمی است که به قصد و نیت شرکت­کنندگانش، که می­توانند مخرب یا درستکار باشند، وابسته نیست. کارکرد سیستم بدون توجه به اهداف همواره یکسان است. بلاک­چین با یک پروتکل همتا به همتا، شفاف و غیرقابل تغییر یک سیستم عاری از اطمینان است. اهدافً تنها هنگام دخالت واسطه­ای که باید مورد اطمینان باشد اهمیت دارند. انگیزه­ی مثبت یا منفی این شخص ثالث نقش تعیین­کننده‌ای در تراکنش دارد. این، مشکل شخص ثالث مورد اعتماد است.

این مشکل در مقیاس کوچک همیشه پابرجاست؛ زیرا اوقاتی وجود دارد که حضور یک واسطه ضروری و مفید می­باشد. شخص ثالث ایده­آل مورد اعتماد، قابل اعتماد و درستکار است. با این حال بعضی از افراد متقلب هستند. آنان دزدی می­کنند، گرانفروشی می­کنند، دروغ می­گویند و برای کسب سود بیشتر به اعتماد مشتریان خود خیانت می­کنند. اگر این فریبکاری یک­بار اتفاق بیفتد و اشخاص ثالث دیگری نیز وجود داشته باشند آسیب محدود خواهد بود. زیرا افراد می­توانند کسب­وکار خود را جای دیگری ببرند، شکایت کنند، به ناظران گزارش دهند و دیگران را آگاه سازند.

تقلب گاه­به­گاهِ شخص ثالث آن مسئله­ای نیست که ساتوشی ناکاموتو با ابداع بیت­کوین برای ارتقای جهان به آن پاسخ داده است؛ بلکه مسئله فساد نهادینه شده در دولت­ها و بانک­های مرکزی است که یک فرد عادی نمی­تواند از آن فرار کند. تقریباً هرکسی که پشت میز کار کرده­، تجارتی داشته، کالا خریداری کرده و مالیات پرداخته، یک ارز اعتباری را به کار گرفته که ارزش آن به­دلیل تورم مرتباً کاهش می­یافته­است. تقریباً هرکسی که از کارت اعتباری استفاده کرده، چک کشیده و وام گرفته مجبور به استفاده از بانک­هایی به­شدت فریبکار بوده­است.

چنین وضعی برای یک شخص عادی ناامیدکننده است. رقابت با کارتل دولت و بانک غیرقانونی بوده و دارای مجازات سنگین است. هیچ سرعت، امنیت و حریم­خصوصی­ای که جایگزین راه فعلی انتقال پول بین مرزها و حتی بین شهرها باشد وجود ندارد. هر تلاشی برای تغییر یا نابودی این سیستم محکوم به فناست. دلیل این امر آن است که سیاست­های پولی از ریشه فاسد هستند و باید ریشه­کن شوند، نه اینکه بهبود یابند. انجام چنین کاری خارج از تصور می­نمود؛ زیرا انحصار به­شدت عمیق و قدرتمند بود. مردم نیاز داشتند تا پول راه نجات آنها باشد.

و سپس ساتوشی ناکاموتو آمد. و سپس بلاک­چین و بیت­کوین آمد. نه تنها یک ارز جدید، که مفهوم جدیدی از پول خلق شد. به گونه­ای که تعداد آن محدود به ۲۱ میلیون واحد بوده و تورمی در آن وجود ندارد. عرضه بیت­کوین تنها در صورتی می­تواند کاهش پیدا کند که افراد به دلیل فراموشی رمزعبور پول خود را از دست بدهند. ساتوشی می­گوید:« سکه­های گم­شده باعث می­شود سکه­های سایر افراد اندکی ارزشمندتر بشود. آن را به عنوان یک کمک مالی به دیگران درنظر بگیرید.»

تراکنش­های همتا­به­همتا از طریق واسطه­ای با نام استخراج­کننده[۴] انجام می­شود، اما در اینجا نیز به اطمینان احتیاجی نیست؛ زیرا تراکنش تنها زمانی منتشر می­شود که اثبات کار[۵] انجام شده باشد. اثبات کار به معنای انجام محاسبات پیچیده ریاضی توسط استخراج­کننده است. حل این معادله نیاز به قدرت محاسباتی زیادی داشته و زمان­بر است، اما تأیید آن توسط دیگران به سادگی انجام می­پذیرد. ساتوشی متذکر می­شود:« با ارز الکترونیکی مبتنی بر اثبات رمزنگاری، بدون نیاز به شخص ثالث قابل اطمینان، پول می­تواند در امنیت و بدون دردسر منتقل شود.» استحکام و سلامت پروتکل بلاک­چین نیز از طریق دردسترس بودن کد آن برای دیگران تأمین می­شود. ارز خصوصی ساتوشی ضربه­ی محکمی به انحصار دولت­ها و بانک­های مرکزی وارد آورده است.

در ادامه پیشینه­ی نظری و عملی این مسئله آورده شده است.

پیشینه­ی نظری

فردردیش هایک[۶] مشهورترین اقتصاددان اتریشی در اواخر قرن بیستم است. وی در کتاب غیرملی­شدن پول (۱۹۷۶)[۷] به­شدت از این ایده دفاع می­کند که پول­های خصوصی و رقابتی جایگزین پول­های دولتی خواهند شد. هایک سوالی کلیدی مطرح می­کند:« هنگامی که یک فرد تاریخچه پول را مطالعه می­کند به­حتم این سوال را از خود می­پرسد که چرا مردم بیش ­از دو هزار سال قدرت انحصاری دولت­ها را که برای سوءاستفاده از آنان به­کار می­رفت تحمل کردند. پاسخ این سوال به افسانه­ی “نیاز به پول دولتی” برمی­گردد. این افسانه آنچنان میان مردم جا افتاده که حتی دانشجویان متخصص این حوزه نیز در این خصوص سوالی مطرح نمی­کنند. اما زمانی که این طرز فکر مورد شک قرار بگیرد خواهیم دید که پایه­های آن به­شدت سست است.»

دولت­ها می­دانند تا زمانی که مردم راهی جز قبول این پول و حجمِ عظیم بوروکراسی پشت آن ندارند، کاهش ارزش پول بسیار سودآور خواهد بود. اما این سیستم به دلیل اتکا به عدم دانش مردم نسبت به اینکه این عمل نوعی سرقت محسوب می­شود، شکننده است. هایک، که در سال ۱۹۷۴ برنده­ی جایزه نوبل شد، عنوان می­کند:« چرا انحصار دولت در ارائه پول ناگزیر تلقی می­شود؟» و چه می­شود «اگر عرضه پول تحتِ رقابت بخش خصوصی با ارزهای مختلف قرار بگیرد؟» (پیشنهاد مشخص هایک برای ارز خصوصی در جای دیگری از کتاب بحث می­شود). وی پیش­بینی می­کند کارآفرینانی که توانسته­اند در حوزه­های دیگر نوآوری کنند، می­توانند اَشکال جدیدی از پول را نیز توسعه دهند. یکی از نقاط ضعف انحصار دولت روی پول جلوگیری از خلاقیتی است که اکنون با وجود ارزهای رمزنگاری­شده ممکن گشته است.

کارل واتنر[۸]، مورخ و پیرو مکتب اراده­گرایی[۹]، می­گوید:« هیچ­کس نمی­تواند پیش­بینی کند که این پول­ها چگونه خواهند بود، زیرا هیچ­کس نمی­داند اشخاص چه انتخاب­هایی خواهند کرد یا چه فناوری­های جدیدی کشف خواهد شد. قوانینی که مردم را ملزم به استفاده از سیستم پولی فدرال رزرو می­کنند، تحولات مالی را در سطح ثابتی نگه داشته­اند… تصور کنید کنگره برای حمایت از اداره پست قانونی وضع می­کرد که مانع ارتباط افراد از طریق اینترنت می­شد. در این حالت ما هیچ­گاه معجزه­ی ایمیل را تجربه نمی­کردیم.»

موری راتبارد[۱۰]، اقتصاددان اتریشی، نیز پرسشِ هایک را مطرح می­کند:«چرا افراد شدیداً در مقابل ارزهای خصوصی مقاومت می­کنند؟» او در کتابش، برای آزادی جدید: مانیفست آزادی­خواهان[۱۱]، توضیحی در این خصوص ارائه می­دهد:«اگر تنها دولت انحصار تولید و فروش کفش را در اختیار داشت، مردم با آزادی­خواهانی که می­خواستند دولت را از بازار کفش بیرون کنند و آن را به بخش خصوصی بسپارند چگونه رفتار می­کردند؟» راتبارد در ادامه پیش­بینی می­کند که مردم به­شدت به آزادی­خواهان حمله می­کنند زیرا می­خواهند از تنها منبع ممکن برای کفش محروم نشوند. این عقیده به مردم خورانده ­شده که وجود دولت ضروری است و زندگی بدون آن امکان ندارد.

هایک و راتبارد به­دلیل پشتیبانی از ارز خصوصی در میان اقتصاددانان غیرمعمول تلقی می­شوند. حتی طرفداران بازار آزاد نیز به ندرت از ارزها و بانک­های خصوصی پشتیبانی می­کنند. در عوض، مسائل حاشیه­ای مانند نرخ بهره را مورد بحث قرار می­دهند که یک اصلاح بی­اهمیت است، یا درخصوص نیاز به بازگرداندن استاندارد طلا استدلال می­کنند. اما اگر استاندارد طلا برای پول فیات موجود اعمال شود، این بدان معناست که دولتها و بانکها باید شفاف، یعنی دقیقاً بر خلاف منافع خود، عمل کنند. کاری که تاریخ نشان می­دهد از انجام آن سر باز زده­اند. مشکل شخص سوم مورد اعتماد حل­نشده باقی مانده و ریشه­ی تمام فسادها، از جمله دستکاری پولی، محسوب می­شود. نهادی که ذاتاً فاسد است نمی­تواند اصلاح شود؛ بلکه باید از بین برود یا کاملاً از آن اجتناب شود.

چه چیزی می­تواند مردم و اقتصاددانان را قانع کند که ارزهای خصوصی به­خوبی پول­های دولتی یا حتی بهتر از آن عمل می­کنند؟ یک راه، ذکر کارایی آنها با ارائه مثال­های واقعی در گذشته و ارزهای رمزنگاری­شده است.

آمریکا متولد ارز خصوصی است

دوران اولیه­ی آمریکا درسهای مهمی درباره ارزهای مجازی به ما می­دهد.

مستعمرات بریتانیا به­طور طبیعی از ارز انگلیسی استفاده می­کردند؛ اما سیاست­های پولی این کشور انگیزه­ای برای پول­های جایگزین به وجود آورد. راتبارد در کتاب تاریخچه پول و بانکداری در آمریکا[۱۲] توضیح می­دهد:«بریتانیای کبیر به طور رسمی برپایه استاندارد نقره بود؛ با این حال، سکه طلا را نیز ضرب می­کرد و استاندارد دو فلزی را حفظ کرده بود… دولت بریتانیا در قرون ۱۷­ام و ۱۸­ام نسبت ضرب سکه[۱۳] را به گونه­ای نگه­داشته­بود که نسبت به قیمت­های بازار جهانی، طلا بیش­ازحد و نقره­ کمتر از حد ارزشگذاری شود». سیاست­های خوب بریتانیا یک بازار قدرتمند برای جایگزینی پول خود ایجاد کرده بود.

قانون گرشام درمورد پول­های مستعمرات نیز، مانند هر پول دیگری، صادق بود. این قانون می­گوید: اگر دو نوع پول توسط قانون بطور یکسان ارزشگذاری شوند، بااینکه ارزش بازار یکی از آنها بیشتر از دیگری است، در این حالت پول با­ارزش­تر از چرخه ناپدید شده و برای کنز یا تجارت خارجی مورد استفاده قرار می­گیرد. این معنی عبارت «پول بد پول خوب را خارج می­کند» می­باشد. سکه­های نقره تمام عیار از گردش مستعمرات خارج شده و جای خود را به نقره­ی سبک­تر، پول­های کالایی مثل پنبه و سکه­های خصوصی دادند. این­ پول­ها در کنار سکه­های اسپانیایی به­شدت محبوب بودند.

گرانبی یا توکن هیگلی[۱۴]، اولین سکه­ی آمریکایی بود که در سال ۱۷۳۷ به طور خصوصی توسط دکتر ساموئل هیگلی ضرب شد. ساموئل مدتی بعد درگذشت و برادر او، جان هیگلی، به تولید سکه­های مسی از سال ۱۷۳۷ تا ۱۷۳۹ پرداخت. جان گفته بود که بیشتر این توکن­ها را که هرکدام سه پنس می­ارزیدند در کافه­های محلی خرج کرده تا اینکه صاحب کافه از پذیرش آنها اجتناب نموده بود. او سپس سکه­ها را به­گونه­ای ساخت که روی یک طرف آن عبارت «من را به دلخواه ارزشگذاری کنید» و روی طرف دیگر عبارت «من مس خوب هستم» دیده می­شد. هیچ ارزشی روی سکه نوشته نشده بود، که در آن روزها اقدامی معمول بود. سکه­ها حتی پس از اینکه جان ضرب آنها را متوقف کرد برای چندین سال در گردش باقی ماند؛ زیرا زرگران از آن به­عنوان آلیاژی خوب در ساخت زیورآلات طلا  استفاده می­کردند. بعدها تحلیل­­های متالورژی نشان داد که سکه­های گرانبی ۹۸-۹۹ درصد مس خالص هستند.

گرانبی از چیزی بهره­مند شد که لوودویگ فون میزس[۱۵]، اقتصاددان برجسته­ی مکتب اتریش، آن را قضیه بازگشت[۱۶] می­نامید. میزس در کتاب نظریه پول و اعتبار[۱۷] آورده است:«نظریه ارزش پول از آنجا نشأت می­گیرد که ارزش عینی مبادله پول دیگر ارزش پول نیست و صرفاً ارزش یک کالا می­شود.»

جفری راجرز[۱۸] ،پروفسور اقتصاددان، این مفهوم را توضیح داده است. قدرت خرید امروز پول «به قدرت خرید روز قبل، و روز قبل از آن و الی آخر بر می­گردد. این بازگشت تا کجا ادامه می­یابد؟ میزس می­گوید برای پول کالایی این بازگشت تا قبل از اینکه از کالا به­عنوان واسطه مبادله استفاده شود، ادامه دارد. در آن زمان کالا فقط به­عنوان یک کالای عادی (برای مصرف یا برای استفاده به عنوان نهاده تولید) ارزش مبادله یا قدرت خرید داشت، و نه برای استفاده به­عنوان واسطه مبادله. برای دلار آمریکا که از اتصال به پول کالایی جدا شده و به پول فیات تبدیل شده است، این زنجیره به روزهای قبل از جدایی و  به زمان قبل از تبدیل شدن آن کالا به واسطه مبادله برمی­گردد.کاربرد این منطق برای یک پول فیات جدید معطوف به نرخ رسمی بازخرید پول فیات است.»

به­ طور خلاصه، ارزش پول ترکیبی از تقاضا برای آن به عنوان واسطه مبادله و به­عنوان کالا است.

ارتباط بیتکوین با قضیه بازگشت از آن جهت مهم است که منتقدین اغلب می­گویند ارزهای رمزنگاری­شده به دلیل نقض این قضیه پول محسوب نمی­شوند. طرفداران بیتکوین به ­سه روش به این انتقاد پاسخ می­دهند: اهمیت نمی­دهند؛ ادعا می­کنند که این قضیه در عصر دیجیتال کاربرد ندارد؛ معتقدند که این قضیه درمورد بیتکوین صادق است اما به شیوه­ای که بد تعبیر شده است.

اقتصاددان رابرت مورفی[۱۹][۲۰] توضیح می­دهد که چگونه بیتکوین بدون پشتوانه کالایی یا قابلیت تبدیل به مقدار مشخصی پول فیات، نقش واسطه مبادله را ایفا می­کند. او در مقاله «چرا میزسین­ها باید درمورد دست­کم­گرفتن بیت­کوین احتیاط کنند؟[۲۱]» می­گوید:« نخستین افرادی که آن را مبادله می­کردند، این­کار را به دلیل منفعت مستقیمی که عایدشان می­شد انجام می­دادند. زیرا می­دانستند که می­تواند دولت­های جهان را به چالش بکشد… اولین پذیرندگان بیت­کوین، این کار را به دلایل ایدئولوژیکی انجام می­دادند، نه دلالیل مالی.» ایدئولوژی و آزادی­ای که بیتکوین ارائه می­داد ارزش کالایی بیتکوین محسوب می­شد.

جفری تاکر[۲۲] به عنوان یک علاقمند بیت­کوین، موضع متفاوتی اتخاذ کرده است. او در مقاله­ای تحت عنوان «چه چیزی به بیتکوین ارزش داده است؟[۲۳]» به هدف قضیه میزس اشاره می­کند؛ او برای پاسخ به این پرسش تلاش می­کند که چرا بعضی از کالاها به ارز تبدیل می­شوند و بعضی نه. او ظهور نمک، و نه سنگریزه، به­عنوان ارز را ناشی از یک تمایل گسترده برای نمک و مطلوبیت مستقیم آن می­داند.

تاکر بیتکوین را مرتبط با یک خدمت با دوام، و نه یک کالای بادوام، می­داند که نیاز مهمی را برطرف می­کند و مطلوبیت مستقیم دارد: بلاک­چین به­عنوان نظام پرداخت. «بیتکوین یک پول و یک نظام پرداخت است. نظام پرداخت منشاً ارزش ]غیرپولی[ است، درحالی که واحد حساب صرفاً این ارزش را از نظر قیمت بیان می­کند. واحد پول و پرداخت غیرمعمول­ترین ویژگی آن، و چیزی است که بیشتر مفسران با درک آن مشکل دارند… جدایی بین پول و پرداخت، به‌جز در موارد نزدیک بودن فاصله، همیشه وجود داشته است. اگر من یک دلار برای یک تکه پیتزا به شما بدهم، نیازی به شخص ثالث نیست. اما هنگامی­که از نظر جغرافیایی فاصله به­وجود می­آید سیستم­های پرداخت، واسطه­­ها و روابط اعتماد ضروری می­گردد. در این زمان وجود شرکت­هایی مثل ویزا و موسساتی مانند بانک ناگزیر می­شود.

ارزش غیرپولی بیت­کوین متکی به سیستم پرداخت آن است که نیازی به شخص ثالث مورداعتماد نداشته و هیچ محدودیت جغرافیایی ندارد. برای تاکر، بلاک­چین ریشه مستقل با ارزش ذاتی است که بیتکوین به عنوان واسطه مبادله از دل آن پدیدار گشته است. قضیه بازگشت درمورد بیت­کوین صادق است، اما برای اینکه متناسب با عصر دیجیتال باشد باید خدمات را نیز شامل شود.

ارزهای خصوصی آمریکا سرشار از چنین دروسی است. برای مثال تاریخچه افرایم براشر[۲۴]، زرگر و نقره­کار نیویورک، نشان­دهنده­ی گسترش سکه­های خصوصی در مستعمرات است، بدون اینکه تردید درمورد خلوص و وزن آنها مانع از رواجشان گردد. بسیاری از سکه­سازان خصوصی در جوامع خود مشهور بودند، اما گردش پول آنها به جامعه­شان محدود می­شد. براشر راه­حلی برای این موضوع پیدا کرد. او به این دلیل مشهور شد که سکه­ها را آزمایش کرده و آنهایی را که خالص بودند با عبارت «EB» مهر می­کرد. به­این ترتیب به دلیل شهرت او، سکه­ها در فاصله­های دور گسترش می­یافتند.

نیاز سکه­سازان برای شهرت خوب، مزیتی که بیت­کوین به­عنوان ارز دارد را نشان می­دهد. بیتکوین نیاز به تأیید خلوص و وزن را از بین می­برد. برخلاف سکه­های فیزیکی بیت­کوین نمی­تواند جعل­ شود، با فلزات بی­ارزش ترکیب شود یا تحت‌تأثیر شهرت سازندگان و استفاده­کنندگان آن قرار بگیرد. یک بیت­کوین همیشه یک­ بیت­کوین است و هیچکس نمی­تواند این حقیقت را تغییر دهد. اما ارزهای رمزنگاری­شده برای پذیرش توسط دیگران با یکدیگر رقابت می­کنند. شهرت برای رقابت مهم است و توسط بازخوردی که از جامعه اینترنتی بدست می­آید ساخته می­شود.

[۱] Credit Bubble

[۲] Satoshi Nakamoto

[۳] trustless system

[۴] Miner

[۵] Proof Of Work

[۶] Friedrich A. Hayek

[۷] The Denationalisation of Money: An Analysis of the Theory and Practice of Concurrent Currencies

[۸] Cart Watner

[۹] Voluntaryist

[۱۰] Murray Rothbard

[۱۱] For a New Liberty: The Libertarian Manifesto

[۱۲]  A History of Money and Banking in the United States: The Colonial Era to World War, II (2002)

[۱۳] Mint Raito: در نظام پول دو فلزی نسبت قیمت یک فلز به قیمت فلز دیگر را گویند

[۱۴] Granby or Higley Token

[۱۵] Ludwig Von Mises (1881-1973)

[۱۶] Regression Theorem

[۱۷] The Theory of Money and Credit

[۱۸] Jeffrey Rogers

[۱۹] Robert Murphy

[۲۰] Robert P.Murphy

[۲۱] Why Misesians Need to Tread Cautiously When Disparaging Bitcoin

[۲۲] Jeffrey A.Tucker

[۲۳] What Gave Bitcoin Its Value?

[۲۴] Ephraim Brasher (1744-1828)

احمد محمدزاده پژوهشگر شرکت سایبراکو