خلاصه کتاب عصر اطلاعات مانوئل کاستلز اقتصاد، جامعه و فرهنگ- جلد اول

قسمت اول

سرشناسه : ک‍اس‍ت‍ل‍ز، م‍ان‍وئ‍ل‌، ۱۹۴۲ – م‌.
Castells, Manuel
‏عنوان و نام پديدآور : ع‍ص‍ر اطلاع‍ات‌: اق‍ت‍ص‍اد، ج‍ام‍ع‍ه‌ و ف‍ره‍ن‍گ‌

هدف كاستلز آن بوده كه با بررسي تحليلي مهمترين رويدادها و پديدارهايي كه در زمانه حاضر در حال شكل دادن به جوامع بشري و رقم زدن سرنوشت آدمي بر روي كره خاك هستند، امكان فهم عقلاني تحولات حيرت انگيزي را كه تأثير آن بر همه ابعاد حيات انسان‌ها مشهود است فراهم آورد.

كاستلز مجلد نخست از تأليف پر حجم خود را به بحث درباره جامعه شبكه‌اي، كه آن را يكي از ويژگي‌هاي سرمايه‌داري متكي به اطلاعات به شمار مي‌آورد، اختصاص داده است. به اعتقاد استاد اسپانيايي جامعه شبكه‌اي محصول همگرايي سه فرايند تاريخي مستقل است. اين سه فرايند عبارتند از، انقلاب اطلاعات كه ظهور جامعه شبكه‌اي را امكان‌پذير ساخت؛ تجديد ساختار سرمايه‌داري و اقتصاد متكي به برنامه‌ريزي متمركز از دهه ۱۹۸۰ به اين سو با هدف غلبه بر تعارض‌هاي دروني اين دو نظام؛ و نهضت‌هاي فرهنگي دهه ۱۹۶۰ و دنباله‌هاي آن در دهه ۱۹۷۰، يعني نهضت‌ها و جنبش‌هايي مانند فمينيسم و طرفداري از محيط زيست. ويژگي‌هاي اصلي جامعه شبكه‌اي كه اينك در آغاز هزاره سوم علايم آن در گوشه و كنار كره ارض به چشم مي‌خورد به اجمال عبارت است از:

اقتصاد اطلاعاتي: كه در آن بهره‌وري و رقابت بيش از هر زمان ديگر به معرفت و دانش، متكي شده است. اين نوع اقتصاد فرا- صنعتي در مقياس با اقتصاد صنعتي، از قابليت طرد و دفع و حاشيه‌راني به مراتب بيشتري برخوردار است.

اقتصاد جهاني: كه نمي‌بايد آن را با اقتصاد جهان يكسان پنداشت. پديدار دوم، امري نوظهور به شمار نمي‌آيد. در حالي كه اقتصاد جهاني در بر گيرنده فعاليت‌هاي استراتژيك مسلطي است كه قادرند در مقام يك واحد به هم وابسته، انواع كار و تكاپوي اقتصادي را در تراز جهاني و مقياس سياره‌اي در زمان واقعي به مورد اجرا درآورند. اين اقتصاد جهاني است، كه آثار آن در سرتاسر كره ارض پديدار است، اما بخش چشمگيري از جمعيت ساكن در زمين از دايره اين اقتصاد بيرون مي‌مانند.

فعاليت‌هاي اقتصادي شبكه‌اي: نوع تازه‌اي از سازمان و تشكيلات است كه به تدريج و بر ديگر سازمان‌ها و تشكيلات سلطه پيدا مي‌كند.

تحول در نحوه انجام كار و در ساختار اشتغال: روابط كاري گذشته جاي خود را به روابط به مراتب قابل انعطاف‌تر داده است. شركت‌هاي بزرگ به مقاطعه دادن پروژه‌ها و طرح‌ها به شركت‌هاي كوچك‌تر گرايش پيدا كرده‌اند.

ظهور قطب‌هاي متقابل: فرايند جهاني شدن موجب قوت بخشيدن به تلاش‌هاي فردي و تضعيف نهادهاي اجتماعي و يا دولت رفاه مي‌شود.

فرهنگ واقعيت مجازي: فرهنگ عصر اطلاعات در چارچوب انتقال نمادها شكل مي‌گيرد. اين فضاي مجازي، فضاي اصلي تعامل‌هاي معرفتي را كم و بيش در اختيار مي‌گيرد.

سياست بر بال رسانه: در فضاي مسلط فرهنگ متكي به واقعيت مجازي، بازيگران سياسي ناگزيرند از رسانه‌هاي حامل نهادها به صورت تمام عيار بهره‌برداري كنند. پيامي كه در عرصه سياست انتقال پيدا مي‌كند، صورتي ساده به خود مي‌گيرد.

زمان بي زمان و فضاي جريان‌ها: مفاهيم زمان و مكان معاني تاز‌ه‌اي پيدا كرده‌اند كه با معاني سنتي آن تفاوت دارد. انتقال آني اطلاعات، داده‌ها، فواصل زماني را از ميان برداشته است و نظم طبيعي دوران قديم يا جهان صنعتي را به كلي دگرگون ساخته است.

جامعه شبكه‌اي در ساختار غالب خود نمود ظاهر آن كاپيتاليستي است اما اين نوع سرمايه‌داري جديد به كلي با آنچه كه در عصر تمدن صنعتي ظهور يافته بود تفاوت دارد. سرمايه‌داري عصر فرا- صنعتي متكي به نوعي ديناميسم دروني است كه مرزي و حدي را بر نمي‌تابد، حضور اين پديدار در صحنه جهاني، عالم را به دو قطب كلي، اعضاي شبكه و محرومان از عضويت در شبكه، تقسيم مي‌كند. در درون شبكه سرمايه با سرعت و در حجم زياد از نقطه‌اي به نقطه ديگر منتقل مي‌شود و نظارت‌ها و كنترل‌هاي محلي را بي اثر مي‌سازد. دولت‌هاي ملي كه در شرايط متعارف نماينده اراده و حاكميت ملي و تماميت ارضي هستند، از يك سو چنان تضعيف مي‌شوند كه توانايي كنترل اطلاعات يا سرمايه را در درون مرزهاي خود از دست مي‌دهند، و از سوي ديگر، چنان اهميتي مي‌يابند كه مي‌توانند بحران‌هاي بزرگ قومي و نژادي پديد آورند.

كاستلز كه ظاهراً پس از فراگذاري از رويكرد آلتوسر، از حيث شيوه نظريه پردازي و تحليل تا اندازه‌اي از كارل پوير، فيلسوف نامبردار اتريشي تأثير پذيرفته، با تلميح به سخن ماركس كه گفته بود فيلسوفان مي‌بايد به خلق جهاني تازه همت گمارند تأكيد مي كند: «من به واقع بر اين باورم كه در پايان اين هزاره (هزاره دوم) جهاني نو در حال سر برآوردن است… اما اين نكته‌اي نيست كه در نظر دارم. سخن اصلي من آن است كه اين كه شما باور نداشته باشيد كه اين جهان، يا هر يك از جنبه‌هاي آن نو و تازه است، واقعاً اهميتي ندارد. تحليل من قائم به ذات است… هر چه باشد، اگر زير سقف آسمان هيچ چيز نو نباشد، چرا بايد خود را براي بررسي، انديشيدن، نوشتن و خواندن درباره آن به زحمت اندازيم؟»

انقلاب اطلاعات كه در دهه ۱۹۷۰ و از «دره سيليكن» در كاليفرنيا آغاز شد، با سرعت و شتابي كه در طول تاريخ سابقه نداشته، امكان ظهور جامعه شبكه‌اي را فراهم آورده و در عين حال خود اين شبكه تحت تأثير ديناميسم داخلي دستخوش تغييرات دايمي و در نتيجه ايجاد الگوهاي جديد زيست و حيات در نقاط مختلف است.

كاستلز با بررسي موردي جنبش‌هاي معترض و مخالف به اين نكته اساسي توجه مي‌كند كه همه نهضت‌ها عليرغم تفاوت‌هاي اساسي با يكديگر، پديداري را به وجود مي‌آورند كه وي از آن با عنوان «هويت‌هاي مقاومت» ياد مي‌كند. اين هويت‌ها، در برابر سيل بنيان‌كن شبكه‌اي شدن عالم، در تلاشند تا در برابر تغييراتي كه در عالم در حال وقوع است مقاومت ورزند. به اعتقاد كاستلز اين فشارهاي دروني و بيروني موجب تضعيف حكومت‌هاي ملي خواهد شد و نوعي بحران حاكميت را به همراه خواهد آورد. اين تحول، چنان كه اشاره شد، وضعيت متناقض نمايي را پديد مي‌آورد كه در آن از يك سو گرايش‌هاي ملي گرايانه قوت مي‌يابد و از سوي ديگر حاكميت‌هاي ملي تضعيف مي‌شود.

كاستلز در مجلد سوم مفهوم «جهان چهارم» را مطرح مي‌كند كه در همه جاي كره ارض، از افريقاي فقرزده گرفته تا گتوهاي گسترش يافته در شهرهاي بزرگ كشورهاي ثروتمد غربي و تا حلبي‌آبادها و حصيرآبادها در آسيا و امريكاي لاتين مي‌توان حضور آن را به روشني مشاهده كرد. تحليل كاستلز نشان مي‌دهد كه در نظام سرمايه‌داري جديد، سياستمداران و سرمايه‌داران با همكاري دزدان و تبهكاران، دزدي را به سرمايه بدل كرده‌اند و به مدد قدرت اين سرمايه بر فرهنگ، سياست، اقتصاد و حيات اجتماعي عصر جديد تأثير مي‌گذارند.

استدلال اصلي كاستلز در سه گانه عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ آن است كه همه جهان جديد به صورت يك شبكه در آمده است. در درون شبكه، به استثناي يك گروه از نخبگان جهان وطن، ديگران كنترل خود را بر زندگي خويش و محيط اطراف از دست داده‌اند يا با سرعت در حال از دست دادن آن هستند. آدمي از زمان ظهور بر عرصه سياره‌اي كه زادگاهش به شمار مي‌آيد، دو دوره مهم تاريخي را پشت سر گذارده و اينك در آستانه سومين دوره قرار گرفته است. اما در سومين دوره كه ظهور جامعه شبكه‌اي يكي از ويژگي‌هاي آن به شمار مي‌آيد، روشنفكران و حاملان فرهنگ، به عنوان طبقه‌اي واسط ميان نخبگان برخوردار از همه امكانات و طرد شدگان محروم، مي‌توانند نقشي اساسي در خلق و ايجاد جهاني انساني‌تر و عاقلانه‌تر ايفا كنند.